[[{"content_id":75220,"content_number":0,"portal_id":37,"lang_id":"fa","content_title":"ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن مبارک باد","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"به ناگاه دربهای آسمان گشوده شد ، سپهری از سوی خدا فرود آمد در سرزمین ابطح، آری جبرئیل با بالهای گسترده از شرق تا غرب عالم و این حبیب خداست که در جمع اصحاب نشسته\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nجبرئیل ندا بر آورد:\r\n\r\n&laquo;هان ای محمد ، خداوند بزرگ بر تو درود میفرستد و تو را فرمان میدهد که چهل شبانه روز از خدیجه دوری گزینی&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nعقل کل از کل هستی شد جدا تا چهل شب کرد خلوت با خدا\r\n\r\nاین چهل شب در سرش شور تو بود بهر استقبال از نور تو بود\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nقاصدی از سوی رسول خدا نزد خدیجه آمد و پیغام آورد :\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n&laquo;ای خدیجه !گمان مبر که کناره گیری من از تو ، از خشم است و برای جدایی نیست، بلکه این فرمان خداوند عزوجل است تا اراده اش را تحقق نبخشد . ای خدیجه جز خیر و نیکی گمان مبر.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nچهل روز گذشت ، چهل روز گران بر رسول خدا و پر اندوه بر خدیجه ...\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nجبرئیل بار دیگر فرود آمد\r\n\r\n&laquo;ای محمد ، خداوند بزرگ بر تو درود میفرستد و ترا فرمان میدهد که آماده تحیت و هدیه او باشی !&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nپیامبر فرمود : &laquo;ای جبرئیل هدیه پروردگار جهانیان و تحیت او چیست؟\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاما این سر خداست حتی جبرئیل هم از آن خبر نداشت عرض کرد: نمیدانم\r\n\r\nچون تو ذات کبریا گوهر نداشت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; از محمد دوستی بهتر نداشت\r\n\r\nبهترین گوهر ز گوهر آفرین&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;هدیه شد&nbsp;بر شخص ختم المرسلین\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو این نوری دیگر است که از آسمان به زمین فرود میآید ، این میکائیل است ،با طبقی دیبا پوشیده ، آن را پیش روی پیامبر نهاد و عرض کرد:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&laquo;ای محمد ! فرمان خداوند است که امشب روزه خو را با این غذا بگشایی&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nغذایی که برهر کس دیگر غیر از او حرام بود حتی بر امیرالمومنین\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nپوشش از طبق برگرفت خوشه ای خرما ، خوشه ای انگور و ظرفی آب، سیر و سیراب گشت. دستها را برای شستشو جلو آورد. جبرئیل بر آن آب ریخت و میکائیل آنها را شست و اسرافیل با تکه ای پارچه آن را خشک کرد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو طبق با باقیمانده غذا به آسمان بازگردانده شد تا کس دیگری بر آن لب نزند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو حبیب خدا آماده نماز شد تا بر درگاه پروردگارش سر به سجده گذارد و خود را با تمام وجود به فرمان او سپارد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nجبرئیل آمد:\r\n\r\n&laquo;یا محمد! اینک ، نماز بر توحرام است تا آن که به خانه خدیجه روی و با او باشی ، زیرا عهد خداوند عزوجل چنین است که امشب دودمان پاکیزه ای از تو بیافریند.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو او آمد ، شتابان به سوی خدیجه . و این خدیجه است که میفرماید:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&laquo;در این مدت با تنهایی انس گرفته بودم ، شب هنگام سرم را میپوشاندم و در خانه را میبستم و پرده اش را فرو می انداختم . پس از نماز چراغ را خاموش کرده و به بستر میرفتم . آن شب ، هنوز بین خواب و بیداری بودم که صدای کوبه در را شنیدم &raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاین قلب خدیجه است که چنین به لرزه درآمده و بر دیوار سینه میکوبد:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&laquo;چه کسی حلقه ای را میکوبد که جز محمد کسی حق کوبیدن آن را ندارد؟&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو گوشش شنید،نوای دلنشین و آسمانی ، صدای نازنین و گفتار شیرین محبوبش را:&laquo; ای خدیجه ، در را بگشا من محمدم.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبا پای سر به سوی در پرواز کرد و با دست دل درب را به روی او گشود:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&laquo;قدم بر دیدگان من بگذار ای حبیب خدا ! مولای من خوش آمدی، آمد آنکه دیده ام روز و شب به راهش بود این محمد است ! نه آبی طلبید برای وضو و نه آماده نماز شد، بلکه بازویم را گرفت و مرا با خود برد.سوگند به آن که آسمان را بر افراشت و از چشمه اب جوشانید همینکه رسول خدا از من جدا شد سنگینی فاطمه را در بطن خود احساس کردم.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاین منم همسر پیامبر یگانه حبیب خدا رسول آخرین این منم خدیجه تنهای تنها با فرزندی در شکم که با من سخن میگوید و مرا دلداری میدهد از طعنه زنان قریش . زنانی که پشت به من میکردند و سلامم نمیدادند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nگرم درد دل با طفل نازنین در بطنم بودم که حبیبم وارد خانه شد :&laquo; ای خدیجه ! با که سخن میگویی؟&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nعرض کردم : طفلی که در شکم دارم با من صحبت میکند و مونس من است\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nفرمود: &laquo; ای خدیجه ، هم اکنون جبرئیل مرا از دختر بودن او خبر میدهد و اینکه دودمانی مطهر و پر میمنت دارد . خداوند دودمان مرا از او قرار میدهد و امامان که با سر آمدن وحی ، آنان را جانشینان بر روی زمین قرار خواهد داد و آنان از نسل او هستند.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nقلبم شاد شد و عزیز دلم ، ریحانه ام را در بطنم چون گوهری در صدف پروراندم.به ناگاه درد شیرینی تمام وجودم را فرا گرفت وقت آن رسیده که نور روی ثمره وجودم را ببینم ، آی زنان قریش به یاریم بشتابید.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nپیغام دادند ، پیامشان چیست ؟ سخنانی که دل را میسوزاند و چون خار به چشم فرو میرد و اشک به دیدگانم می آورد:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&laquo;ای خدیجه ، تو از سخن ما سر تافتی و همسری محمد ، آن یتیم تهی دست ابوطالب را پذیرفتی ، اینک هیچ کدام نزد تو نمی آییم و یاری ات نمیکنیم.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو من غمگین شدم چشمانم به در خیره بود که ناگاه دیدم چهار بانوی گندمگون چون زنان بی هاشم وارد شدند و اطرافم را گرفتند ،هراسناک به آنان نگریستم. ندایی بلند شد :&laquo; ای خدیجه غمگین مباش ، ما خواهران تو و فرستاده های خدا هستیم . این منم ساره و این آسیه که در بهش همنشین تو خواهد بود . و آن دیگری مریم دخت عمران و دیگری کلثوم خواهر موسی ما برای یاری ات آمده ایم .\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nآنگاه یکی در سمت راست دیگری در سمت چپ و سومی در مقابل و آخرین در پشت سرم نشستند . لحظه موعود فرا رسید و قدوم مبارک مادر هستی زمین را شرافت بخشید و زمین تا ابد شرافتش را مدیون وجود نازنین اوست . به ناگاه نوری از او درخشید و تمام خانه های مکه را نور باران کرد.","content_html":"<p>به ناگاه دربهای آسمان گشوده شد ، سپهری از سوی خدا فرود آمد در سرزمین ابطح، آری جبرئیل با بالهای گسترده از شرق تا غرب عالم و این حبیب خداست که در جمع اصحاب نشسته<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>جبرئیل ندا بر آورد:<\/p>\n\n<p>«هان ای محمد ، خداوند بزرگ بر تو درود میفرستد و تو را فرمان میدهد که چهل شبانه روز از خدیجه دوری گزینی»<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>عقل کل از کل هستی شد جدا تا چهل شب کرد خلوت با خدا<\/p>\n\n<p>این چهل شب در سرش شور تو بود بهر استقبال از نور تو بود<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>قاصدی از سوی رسول خدا نزد خدیجه آمد و پیغام آورد :<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><br \/>\n«ای خدیجه !گمان مبر که کناره گیری من از تو ، از خشم است و برای جدایی نیست، بلکه این فرمان خداوند عزوجل است تا اراده اش را تحقق نبخشد . ای خدیجه جز خیر و نیکی گمان مبر.»<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>چهل روز گذشت ، چهل روز گران بر رسول خدا و پر اندوه بر خدیجه ...<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>جبرئیل بار دیگر فرود آمد<\/p>\n\n<p>«ای محمد ، خداوند بزرگ بر تو درود میفرستد و ترا فرمان میدهد که آماده تحیت و هدیه او باشی !»<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>پیامبر فرمود : «ای جبرئیل هدیه پروردگار جهانیان و تحیت او چیست؟<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>اما این سر خداست حتی جبرئیل هم از آن خبر نداشت عرض کرد: نمیدانم<\/p>\n\n<p>چون تو ذات کبریا گوهر نداشت     از محمد دوستی بهتر نداشت<\/p>\n\n<p>بهترین گوهر ز گوهر آفرین        هدیه شد بر شخص ختم المرسلین<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>و این نوری دیگر است که از آسمان به زمین فرود میآید ، این میکائیل است ،با طبقی دیبا پوشیده ، آن را پیش روی پیامبر نهاد و عرض کرد:<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>«ای محمد ! فرمان خداوند است که امشب روزه خو را با این غذا بگشایی»<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>غذایی که برهر کس دیگر غیر از او حرام بود حتی بر امیرالمومنین<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>پوشش از طبق برگرفت خوشه ای خرما ، خوشه ای انگور و ظرفی آب، سیر و سیراب گشت. دستها را برای شستشو جلو آورد. جبرئیل بر آن آب ریخت و میکائیل آنها را شست و اسرافیل با تکه ای پارچه آن را خشک کرد.<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>و طبق با باقیمانده غذا به آسمان بازگردانده شد تا کس دیگری بر آن لب نزند.<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>و حبیب خدا آماده نماز شد تا بر درگاه پروردگارش سر به سجده گذارد و خود را با تمام وجود به فرمان او سپارد.<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>جبرئیل آمد:<\/p>\n\n<p>«یا محمد! اینک ، نماز بر توحرام است تا آن که به خانه خدیجه روی و با او باشی ، زیرا عهد خداوند عزوجل چنین است که امشب دودمان پاکیزه ای از تو بیافریند.»<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>و او آمد ، شتابان به سوی خدیجه . و این خدیجه است که میفرماید:<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>«در این مدت با تنهایی انس گرفته بودم ، شب هنگام سرم را میپوشاندم و در خانه را میبستم و پرده اش را فرو می انداختم . پس از نماز چراغ را خاموش کرده و به بستر میرفتم . آن شب ، هنوز بین خواب و بیداری بودم که صدای کوبه در را شنیدم »<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>این قلب خدیجه است که چنین به لرزه درآمده و بر دیوار سینه میکوبد:<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>«چه کسی حلقه ای را میکوبد که جز محمد کسی حق کوبیدن آن را ندارد؟»<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>و گوشش شنید،نوای دلنشین و آسمانی ، صدای نازنین و گفتار شیرین محبوبش را:« ای خدیجه ، در را بگشا من محمدم.»<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>با پای سر به سوی در پرواز کرد و با دست دل درب را به روی او گشود:<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>«قدم بر دیدگان من بگذار ای حبیب خدا ! مولای من خوش آمدی، آمد آنکه دیده ام روز و شب به راهش بود این محمد است ! نه آبی طلبید برای وضو و نه آماده نماز شد، بلکه بازویم را گرفت و مرا با خود برد.سوگند به آن که آسمان را بر افراشت و از چشمه اب جوشانید همینکه رسول خدا از من جدا شد سنگینی فاطمه را در بطن خود احساس کردم.»<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>این منم همسر پیامبر یگانه حبیب خدا رسول آخرین این منم خدیجه تنهای تنها با فرزندی در شکم که با من سخن میگوید و مرا دلداری میدهد از طعنه زنان قریش . زنانی که پشت به من میکردند و سلامم نمیدادند.<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>گرم درد دل با طفل نازنین در بطنم بودم که حبیبم وارد خانه شد :« ای خدیجه ! با که سخن میگویی؟»<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>عرض کردم : طفلی که در شکم دارم با من صحبت میکند و مونس من است<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>فرمود: « ای خدیجه ، هم اکنون جبرئیل مرا از دختر بودن او خبر میدهد و اینکه دودمانی مطهر و پر میمنت دارد . خداوند دودمان مرا از او قرار میدهد و امامان که با سر آمدن وحی ، آنان را جانشینان بر روی زمین قرار خواهد داد و آنان از نسل او هستند.»<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>قلبم شاد شد و عزیز دلم ، ریحانه ام را در بطنم چون گوهری در صدف پروراندم.به ناگاه درد شیرینی تمام وجودم را فرا گرفت وقت آن رسیده که نور روی ثمره وجودم را ببینم ، آی زنان قریش به یاریم بشتابید.<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>پیغام دادند ، پیامشان چیست ؟ سخنانی که دل را میسوزاند و چون خار به چشم فرو میرد و اشک به دیدگانم می آورد:<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>«ای خدیجه ، تو از سخن ما سر تافتی و همسری محمد ، آن یتیم تهی دست ابوطالب را پذیرفتی ، اینک هیچ کدام نزد تو نمی آییم و یاری ات نمیکنیم.»<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>و من غمگین شدم چشمانم به در خیره بود که ناگاه دیدم چهار بانوی گندمگون چون زنان بی هاشم وارد شدند و اطرافم را گرفتند ،هراسناک به آنان نگریستم. ندایی بلند شد :« ای خدیجه غمگین مباش ، ما خواهران تو و فرستاده های خدا هستیم . این منم ساره و این آسیه که در بهش همنشین تو خواهد بود . و آن دیگری مریم دخت عمران و دیگری کلثوم خواهر موسی ما برای یاری ات آمده ایم .<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>آنگاه یکی در سمت راست دیگری در سمت چپ و سومی در مقابل و آخرین در پشت سرم نشستند . لحظه موعود فرا رسید و قدوم مبارک مادر هستی زمین را شرافت بخشید و زمین تا ابد شرافتش را مدیون وجود نازنین اوست . به ناگاه نوری از او درخشید و تمام خانه های مکه را نور باران کرد.<\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2017-03-18 11:03:59","content_date_event":"2017-03-18 11:03:59","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2017-03-18 11:08:06","content_date_register":"2017-03-18 11:05:24","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":6324,"eid":6324,"attach_title":"ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن مبارک باد  2","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880_150_84.webp","300":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880_300_169.webp","400":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880_400_225.webp","600":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880_600_338.webp","900":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880_800_450.webp","1200":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880_800_450.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":2548755880,"files":{"original":{"url":".\/file\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880.jpg","width":800,"height":450,"size":0}}}],"images":[{"id":214371,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880_150_84.webp","300":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880_300_169.webp","400":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880_400_225.webp","600":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880_600_338.webp","900":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880_800_450.webp","1200":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214371_2548755880_800_450.webp"},"file_size":209423,"width":800,"height":450,"show_title":1,"title":"ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن مبارک باد  2","priority":0},{"id":214372,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/37\/attach\/201703\/214372_2572099210.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214372_2572099210_150_84.webp","300":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214372_2572099210_300_169.webp","400":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214372_2572099210_400_225.webp","600":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214372_2572099210_600_338.webp","900":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214372_2572099210_800_450.webp","1200":".\/cache\/37\/attach\/201703\/214372_2572099210_800_450.webp"},"file_size":209423,"width":800,"height":450,"show_title":1,"title":"ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن مبارک باد  2","priority":1}]}]]